سایت رسمی بهمن مؤذن
مدیریت دولتی
آموزش
در باره من
خاطرات و وقایع
برنامه های اندروید
سایر سایت ها
ارسال صفحه برای دوستان
    بازگشت به مطالب گروه   بازگشت به صفحه اول
 
حضور در مرز مهران

ساعت 12 و نیم و بعد از خواندن نماز ظهر و عصر از کرج راه افتادیم. شام رو توی همدان خوردیم و شب به مهران رسیدیم. مهران یک شهر مرزی هست که توی دوران جنگ بسیار خسارت دیده. برای کل کاروان یک خونه تدارک دیده شده بود که نصفی از یک اتاق رو مردها خوابیده بودند و نصف دیگرش رو زن ها.

متاسفانه رئیس کاروان و مداح او که مسئولین کاروان به شمار می رفتند، برخورد خوبی با مسئول کرد اون خونه نداشتند و دائم بهش تیکه می داختند. صبح بعد از نماز بابام که مسئول مهمون خونه را یه گوشه تنها پیدا کرد و شروع کرد به صحبت. معلوم شد که طرف پدر شهید هست و در طول دوران جنگ مسئول جمع آوری شهدای بی شمار منطقه بوده است. مرد بسیار خوب و صمیمی بود و ارادت خاصی به زوار امام حسین داشت.

متاسفانه افرادی مثل من که توی شهر ها زندگی می کنیم عادت کردیم که از روی ظاهر قضاوت کنیم و عمل نماییم. اما این جمله یادمون می ره که :

چه بسیار انسانهای نا زیبایی که قلبی از طلا دارند.

تعداد (1) نظر ارسال گردیده است.
نام کاربری:
کلمه عبور:
   
   
  عضویت در سایت  
     
من را در اینستاگرام دنبال کنید
Instagram
 
صفحه من را در فیسبوک ببینید
 
ارسال پیام در تلگرام