سایت رسمی بهمن مؤذن
مدیریت دولتی
آموزش
در باره من
خاطرات و وقایع
برنامه های اندروید
سایر سایت ها
ارسال صفحه برای دوستان
    بازگشت به مطالب گروه   بازگشت به صفحه اول
 
2 کیلومتر مانده به منا

اون شب شاید بد ترین محل زندگیم برای خواب بود. حتی از اون پادگان مهماتی هم بد تر بود. اما تا حالا توی عمرم اون قدر راحت نخوابیده بودم. بدون زیر انداز و رو انداز توی سرمای بیابان. صبح بعد از اذان راه افتادیم تا به شیطون سنگ بزنیم.

 2 کیلومتر دیگه رفتیم تا برسیم به منا. منا و یا همون مونا عرب ها به معنی سرزمین آرزو هاست. خیلی جالبه که لب مرز سرزمین آرزو ها شیطون قرار داره و باید سنگش زد. رفتیم و شیطون آخریه که بزرگه هم هست هفتا سنگ زدیم

بعد برامون گوسفند قربانی کردند و بعد از اون هم سرمون رو با تیغ تراشیدیم.

همون شب رفتیم به مسجد الحرام - البته رو سقف ماشین - و اعمال مربوط به اون شب رو انجام دادیم. طواف ، نماز طواف، سعی صفا و مروه ، طواف نساء و نماز طواف نساء. بعد از انجام این اعمال احساس سبکی خاصی داشتم. اونجا احساس می کردم که واقعا می خام خدا رو بپرستم. احساس می کردم نمازی که می خونم واقعا توی جریان دنیا تاثیر گذاره.

ما باید 2 شب توی منا بیتوته می کردیم. هر شب هم باید صبحش می رفتیم و سه تا شیطونا رو با سنگ می زدیم.

توی منا باید آرزوهاتو قربونی کنی مثل ابراهیم که باید اسماعیل رو قربونه کنه. حضرت ابراهیم هم بچه دارنمی شد و اسماعیل رو میشه تعبیری ازآرزوی حضرت ابراهیم کرد کرد که به دستور خدا و برای رضایت اون قربانیش باید می کرد. یک امتحان بسیار سخت.

من هرچی فکر کردم که چه آرزویی دارم که قربانی کنم ولی هرچی فکر کردم آرزویی به ذهنم نمی رسید. چند سالی هست که آرزو نکردم.

 

تعداد (2) نظر ارسال گردیده است.
نام کاربری:
کلمه عبور:
   
   
  عضویت در سایت  
     
من را در اینستاگرام دنبال کنید
Instagram
 
صفحه من را در فیسبوک ببینید
 
ارسال پیام در تلگرام